از کودکی تا شهادت؛ روایت خانواده از ایمان و ایثار شهید حسینی‌نژاد | نقش سیرجان
جمعه / ۲۴ مهر / ۱۴۰۵ Friday / 16 October / 2026
×
مصاحبه با خانواده شهید سید غضنفر حسینی‌نژاد، روایتی از ایمان، اخلاق و روحیه پرتلاش این شهید والامقام است. خانواده شهید از علاقه او به قرآن و دین و نقش وی در همراه کردن همسالان با آرمان‌های انقلاب می‌گویند.
از کودکی تا شهادت؛ روایت خانواده از ایمان و ایثار شهید حسینی‌نژاد
  • کد نوشته: 2168
  • ۵ مهر
  • 37 بازدید
  • بدون دیدگاه
  • برچسب ها

    به گزارش پایگاه خبری «نقش سیرجان»، خبرنگار این پایگاه خبری در دیداری با خانواده شهید سید غضنفر حسینی‌نژاد، پای صحبت‌های برادر و خواهر این شهید والامقام نشست تا بخشی از زندگی، ویژگی‌های اخلاقی، روحیات و خاطرات ماندگار این شهید را از زبان نزدیک‌ترین اعضای خانواده روایت کند.
    شهید سید غضنفر حسینی‌نژاد از شهدای دوران دفاع مقدس و از فرزندان شهرستان سیرجان بود که با حضور در جبهه‌های نبرد، در مسیر دفاع از ارزش‌های اسلامی و میهن اسلامی گام برداشت و سرانجام به مقام والای شهادت نائل آمد.
    در این گفت‌وگو، خانواده شهید از دوران کودکی، علاقه او به قرآن و معارف دینی، رفتار و منش او در میان اعضای خانواده و دوستان و همچنین خاطراتی از پایبندی این شهید به اعتقادات و ارزش‌های دینی سخن گفتند؛ روایت‌هایی که تصویری صمیمی از شخصیت و سبک زندگی شهید سید غضنفر حسینی‌نژاد ارائه می‌دهد.
    در ادامه، بخش‌هایی از این گفت‌وگو را از زبان برادر و خواهر شهید می‌خوانید:

     

    برادر شهید:

    شهید سید غضنفر حسینی‌نژاد در چهاردهم شهریور سال ۱۳۳۹ در روستای ملک‌آباد از توابع شهرستان سیرجان چشم به جهان گشود. پدرش، سید عبدالله، کشاورز بود و مادرش بی‌بی‌بیگم نام داشت. ایشان تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد تحصیل کرد و موفق به دریافت دیپلم شد. شهید سید غضنفر حسینی‌نژاد به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت و سرانجام در بیست‌ودوم دی‌ماه سال ۱۳۶۵، در حالی که به عنوان فرمانده گروه در منطقه شلمچه خدمت می‌کرد، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مزار این شهید والامقام در گلزار شهدای خواجوشهر قرار دارد. شهید سید غضنفر حسینی، بسیار مؤمن، خوش‌برخورد و پرتلاش بود. در میان اعضای خانواده، از جمله پدر، مادر، خواهران و برادران، محبوبیت زیادی داشت. در ماه مبارک رمضان، در شب‌های سرد و تاریک، نیمه‌شب برای اقامه اذان و انجام مراسم مذهبی راهی مسجد می‌شد. او همواره با اطرافیان رفتاری نیکو، مهربانانه و همراه با احترام داشت. هیچ‌گاه خواسته‌های خود را به دیگران تحمیل نمی‌کرد و تا حد امکان کارهای شخصی خود را به تنهایی انجام می‌دادند.

     

    خواهر شهید:

    سلام بر شهیدم، سلام بر شهید خودم، سید غضنفر حسینی. هرچه درباره خصوصیات اخلاقی و رفتاری او گفته شود، باز هم کم است. شهید علاقه فراوانی به قرآن، دین و خداوند داشت. از همان دوران کودکی و در سال‌های انقلاب، با وجود سن کم، پایبندی زیادی به اسلام و ارزش‌های دینی داشت. او تنها به انجام وظایف و باورهای خود بسنده نمی‌کرد، بلکه دوستان، هم‌کلاسی‌ها، هم‌بازی‌ها و همسایه‌های خود را نیز به این مسیر دعوت می‌کرد. با آنان همراه می‌شد، برایشان صحبت می‌کرد و درباره اسلام و انقلاب توضیح می‌داد و تلاش می‌کرد آن‌ها را با ارزش‌های انقلاب اسلامی آشنا و همراه کند.

     

    برادر شهید:

    یکی از خاطراتی که هیچ‌وقت از ذهنم پاک نمی‌شود، مربوط به یک سفر زیارتی و سیاحتی است. در این سفر، شهید به همراه تعدادی از هم‌سن‌وسالان و بستگان، با یک دستگاه مینی‌بوس عازم منطقه شده بودند. در مسیر برگشت، راننده نوار موسیقی گذاشت و به پخش موسیقی ادامه داد. شهید چندین بار از راننده خواست صدای موسیقی را کم یا آن را قطع کند، اما راننده توجهی به درخواست او نکرد. شهید با وجود سن کم، نمی‌خواست اعتقادات خود را به دیگران تحمیل کند یا برای اطرافیان و همراهانش مزاحمتی ایجاد کند. به همین دلیل، تصمیم گرفت برای ادامه مسیر به بالای سقف مینی‌بوس برود و مسیر را آنجا طی کند. این رفتار او برای من بسیار ماندگار است؛ چراکه نشان می‌داد حتی در همان سن کم، تا چه اندازه به باورهای خود پایبند بود و در عین حال نمی‌خواست عقیده‌اش را به دیگران تحمیل کند.

     

    خواهر شهید:

    خاطره‌ای که می‌خواهم تعریف کنم مربوط به دوران کودکی شهید است؛ زمانی که با وجود سن کم، علاقه و پایبندی زیادی به اسلام داشت. فکر می‌کنم کلاس اول یا دوم ابتدایی بود. یک شب در مسجد مراسم روضه‌خوانی برگزار شده بود و شهید علاقه زیادی داشت که مداحی کند و درباره اسلام و اهل‌بیت(ع) نوحه‌سرایی داشته باشد. در آن زمان، بلندگوها دستی بود. از مسئولان مراسم اجازه گرفت، بلندگو را برداشت و به‌طور کوتاه، مصیبتی خواند و ذکر صلوات فرستاد و سپس کنار منبر نشست. پس از او، نفر دیگری بلندگو را گرفت و قصد داشت روی پله منبر بنشیند. پیش از آغاز مراسم، ذکر صلوات فرستاده شد و حاضران نیز با صدای بلندی صلوات فرستادند.

    بعد از پایان صلوات، شهید از جا بلند شد و گفت: «اجازه!»

    به او گفتند: «بفرمایید، چه می‌خواهی بگویی، آقای کوچک؟»

    شهید گفت: «مگر اسلام دو تاست؟»

    حاضران گفتند: «نه آقا، اسلام یکی است؛ چرا می‌گویی دو تاست؟»

    شهید پاسخ داد: «من وقتی گفتم صلوات، شما صلوات نفرستادید؛ اما وقتی ایشان گفتند صلوات، همه شما با صدای بلند صلوات فرستادید.»

    همه تعجب کردند و گفتند: «آقا، ما متوجه نشدیم.»

    شهید در پاسخ گفت: «آقا، بفهمید بین اعتقادات ما و شما تفاوت زیادی هست؛ شما صلوات مرا نفرستادید، اما صلوات ایشان را با صدای بلند فرستادید.»

    این خاطره از دوران کودکی شهید، برای ما نشان‌دهنده علاقه و حساسیت او نسبت به مسائل دینی و اعتقادی بود؛ ویژگی‌ای که از همان سال‌های کودکی در رفتار و گفتارش دیده می‌شد.

     

    همسر برادر شهید:

    من ابتدا خاطره‌ای از مادر شهید را بیان می‌کنم و بعد نتیجه‌ای را که از این خاطره می‌توان گرفت، عرض خواهم کرد. مادر شهید برای ما تعریف می‌کردند که زمانی که شهید سید غضنفر حسینی‌نژاد متولد شدند، به دلیل زایمان زودرس، نوزاد بسیار کوچک بود و حتی نمی‌توانست شیر بخورد. مادر شهید می‌گفتند: «بچه را روی پارچه نگه داشته بودم. فامیل و آشنایانی که به دیدنم می‌آمدند، می‌گفتند این بچه زنده نمی‌ماند؛ مگر می‌شود با این وضعیت زنده بماند؟ من همیشه در جوابشان می‌گفتم: بله، ان‌شاءالله زنده می‌ماند و باعث افتخار دنیا و شفاعت آخرتم خواهد شد.» و همین‌گونه هم شد. شهید سید غضنفر حسینی‌نژاد، آن جوان مؤمن، معتقد، رشید و دلیر، در صحنه‌های مختلف حضور داشت و از ابتدای آغاز جنگ تحمیلی تا زمان شهادت، حضوری فعال در جبهه‌ها داشت. تنها زمانی که در خانه حضور پیدا می‌کرد، زمانی بود که مجروح می‌شد و همرزمانش او را برای استراحت و مداوا به خانه می‌آوردند. در زمان‌هایی هم که در شهر حضور داشت، تلاش می‌کرد با حضور در پایگاه بسیج، به جوانان و نوجوانانی که نیاز به آموزش و راهنمایی داشتند، کمک کند. نسبت به اعتقادات جوانان اهمیت زیادی قائل بود و برای رفع مشکلات اقتصادی و محرومیت‌های مردم نیز تلاش فراوانی داشت.

    بارها از مسئولان و خیرین درخواست کمک می‌کرد. خانواده‌هایی بودند که فرش زیر پا، یخچال، تلویزیون یا حتی مواد غذایی نداشتند. برخی از این خانواده‌ها فرزندانی داشتند که باید به مدرسه می‌رفتند، اما امکانات لازم برای تحصیل نداشتند. شهید تلاش می‌کرد به هر طریق ممکن، امکانات مورد نیاز این خانواده‌ها را فراهم کند و در این مسیر، با همه به‌صورت عادلانه رفتار می‌کرد.

    در طول زندگی، هیچ‌گاه تلاش نمی‌کرد اخلاق، رفتار یا اعتقادات خود را به دیگران تحمیل کند. هیچ‌کس را با زور و اجبار به دین اسلام دعوت نمی‌کرد، بلکه با برخورد خوب، رفتار منطقی، اخلاق نیکو و اطلاعات و آگاهی‌ای که داشت، جوانان را جذب می‌کرد.

     

    در پاسخ به سوال خبرنگار “نقش سیرجان” اگر امروز شهید روبه‌روی شما نشسته بود و فقط یک جمله فرصت داشتید با ایشان صحبت کنید، چه می‌گفتید؟

    برادر شهید:

    می‌گفتم: شهید، ما را هم شفاعت کن؛ ان‌شاءالله.

    خواهر شهید:

    می‌گفتم: در این فتنه آخرالزمان و در این دوران، برای من دعا کن.

    همسر برادر شهید:

    از شهید می‌خواستم هم برای ظهور مولایمان، حضرت امام عصر(عج)، دعا کنند و هم برای سلامتی رهبر عزیزمان. همچنین دعا می‌کردم بتوانیم پرچم انقلاب را به دست صاحب اصلی آن، حضرت ولی‌عصر(عج)، بسپاریم.

     

    انتهای خبر/م_ش

     

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *